لبيك لنگه كفشها
سلام اسلامشهر: نميدانم چرا اين روزها هر وقت كه پياده راه ميروم كفشهايم از پايم در ميآيند. كمي كه تندتر ميروم كفشهايم به جلوتر پرتاب ميشوند. هر وقت ميخواهم از جوي آب بپرم كفشهايم از من جلوتر ميپرند. شايد كفشهايم ديگر مرا دوست ندارند. نميدانم، عجيب است. باور كردني نيست. ولي ميدانم حتي اگر بندهاي كفشم را سفتتر كنم باز تأثيري ندارد. آنها ديگر گوش به اين حرفها نميدهند. خيلي هوايي شدهاند. راستش تمام شهرمان پر شده است از اين كفشهاي سر به هوا. يكي بالاي درخت، يكي گوشه خيابان، يكي در پياده رو و بسياري ديگر در سطح شهر. اعتصاب كفشها ديدني است. ولي من كفشهايم را دوست دارم. ميدانم كه او هم بيتاب پرتاب شدن است. حق دارد. فلسطين، عراق، افغانستان، يمن و بسياري از نقاط ديگر زير چكمههاي وحشي يانگيها ماندهاند. خونش به جوش آمده. ديگر تاب ماندن ندارد. لبيك لنگه كفشها به كفش "منتظر الزيدي" ديدني است. پس اي كفشهاي زيباي من بدرود ...


..:: بازي پرتاب لنگه كفش به سمت بوش ::..
http://www.kroma.no/2008/bushgame
