خدا را شكر كه "غزه" هنوز نفس ميكشد.
خدا را شكر كه در اين ماه محرم كه ۱۳۶۹ سال از قيام خونين اباعبدالله الحسين(ع) ميگذرد، فرهنگ عاشورا و عشق شهادتطلبي، كشته شدن براي زنده نمودن دين خدا، استكبار ستيزي، مقابله با ظلم و دفاع از مظلوم همچنان خروشنده و طوفاني است.
خدا را شكر كه غزه هنوز نفس ميكشد اگر چه در خون. خدا را شكر كه خون حسين(ع) امروز هم تازه و حياتبخش است كه اينچنين حيات "هيهات من الذلة" را در رگ مسلمانان جاري ساخته است.
آري! براستي ديگر خون دادن و جان دادن حيات مسلمانان را كه عاشق شهادتند تهديد نميكند، بلكه اين ترس از مُردن و هلاك شدن است كه لرزه بر اندام سپاه صهيونيست يزيديان انداخته است.
آري برادر! ياد امام راحلمان بخير كه ميفرمود: "ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد". ديروز در ايران و امروز در لبنان و فلسطين تجلي اين سخن درخشنده به وضوح نمايان است.
آري برادر! خدا را شكر كه غزه در خون نفس ميكشد، كه اين ترجماني است از گفتمان امروزي "هيهات من الذلة".
اما جان برادر!
مصيبتي رفته است بر ما؛ مصيبتي بس بزرگ.
دلم خون است...
از داغ علي اكبرها؛
از داغ علي اصغرها؛
از داغ قاسم و جعفر و حبيب و عباسها ...
از داغ عطش؛
از داغ يتيمي؛
آري برادر! دلتنگم ...
دلتنگ حسينم و دلتنگ زينب؛
مصيبتي بزرگ رفته است بر ما ...
جان برادر! دلشادم اما. دلشادم از حضور دوباره "زينب" و "سجاد". ميدانم كه هرگز نخواهند گذاشت داغ اين مصيبت كه بر ما رفته است براحتي فراموش شود. ميدانم كه ديگر آب خوش از گلوي يزيديان پايين نميرود.
آري برادر! دلشادم امروز ...
دلشاد از آن جهت كه زينب، امروز هم در كاخ يزيد چيزي جز زيبايي نديده است.
دلشادم؛ حتي اگر داغ اين مصيبت پيرمان كرده است.
دلشادم؛ حتي اگر همهي عزيزانم را از دست دادهام.
دلشادم جان برادر!
دلشاد از اينكه، امروز "رسول الله(ص)" با دستان مبارك خويش "علي اكبر"ها و "علي اصغر"ها را سيراب ميكند.
آري برادر دلشام امروز!
دلشاد از آن جهت كه دين خدا هنوز زنده است، اگر چه غزه در خون نفس ميكشد.
آري برادر! غزه امروز در خون نفس ميكشد، آنگونه كه "حسين(ع)" در قتلگاه ...
دلخونم اما برادر!
از ديدهگانم امروز، خون جاري است.
اما جان برادر!
بگو تا بدانم چه كسي ميتواند در برابر اين همه مصيبت صبر كند؟ امروز چه كسي جز "زينب" ميتواند اين غم بزرگ را بر دوش كشد؟
آخر در اين كاروان "سجاد" بيمار است و "رقيه" هم يتيم.
آري برادر! امروز "غزه" ترجماني است از كربلا. عطش، گرسنگي، يتيمي، اسيري، محاصره، قتل و غارت...
آري برادر!
خدا را شكر كه امروز هم "زينب" هست. خدا را شكر كه امروز هم "سجاد" هست. خدا را شكر كه هنوز غزه نفس ميكشد. خدا را شكر كه امروز هم خدا هست...
سلام اسلامشهر: مهندس عليرضا ميرزابلوچ به عنوان بخشدار "چهاردانگه" انتخاب گرديد.
چهاردانگه يكي از دو بخش اسلامشهر محسوب ميگردد. شهرستان اسلامشهر كه یکی از فرمانداریهای دوازدهگانه استان تهران است دارای دو بخش "چهاردانگه" و "مرکزی" است که هر یک دارای دو دهستان میباشند. بخش چهاردانگه مركب از دو دهستان چهاردانگه و فیروز بهرام و بخش مرکزی شمال دو دهستان احمدآباد مستوفی و ده عباس است که مجموعاً دارای 47 پارچه آبادی میباشد.
مهندس عليرضا ميرزابلوچ كه پيش از اين از وي به عنوان كانديداي احتمالي شهرداري اسلامشهر نيز ياد شده بود اخيراً به عنوان بخشدار بخش "چهاردانگه" انتخاب گرديد.
انتصاب مهندس عليرضا ميرزابلوچ به معناي انتخاب دومين بخشدار بومي اسلامشهر ميباشد. پيش از اين نيز "ولي الله اصغري" به عنوان بخشدار مركزي شهرستان اسلامشهر انتخاب گرديده بود. بدين ترتيب ميتوان اميد داشت كه روند انتخاب مديران بومي در شهرستان اسلامشهر سرعت مناسبي به خود بگيرد، امري كه خواسته ديرينه و قلبي مردم اسلامشهر ميباشد.
براي تمامي مديران بومي و لايق شهرستان اسلامشهر عليالخصوص مهندس ميرزابلوچ آرزوي موفقيت و سربلندي داريم.
موقعيت: كربلا؛ زمان: عصر عاشورا.
أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِيَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّـارِياتُ ...
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه، سلام بر آن دندانِ چوب خورده، سلام بر آن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدنهاى برهنه و عريانى كه در بيابانها(ىِ كربلاء) گُرگهاى تجاوزگر به آن دندان مىآلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مىگشتند ...
أَلسَّلامُ عَلَيْك َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِك َ، الْمُخْلِصِ في وَِلايَـتِك َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِك َ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـك َ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِك َ مَقْرُوحٌ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِكْرِك َ مَسْفُوحٌ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزينِ، الْوالِهِ الْمُسْتَكينِ، سَلامَ مَنْ لَوْ كانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ، لَوَقاك َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّيُوفِ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَكَ لِلْحُتُوفِ، وَ جاهَدَ بَيْنَ يَدَيْك َ، وَ نَصَرَك َ عَلى مَنْ بَغى عَلَيْك َ، وَ فَداك َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِك َ فِدآءٌ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِك َ وِقآءٌ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَني عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك َ الْعَداوَةَ مُناصِباً، فَلاََ نْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً، وَ لاََبْكِيَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَيْك َ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاك َ وَ تَلَهُّفاً، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِيابِ ...
سلام بر تو سلامِ آن كسى كه به حُرمتِ تو آشناست، و در ولايت و دوستىِ تو مُخلص و بىريا است، و به سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و ازدشمنانت بيزار است، سلام كسي كه قلبش از مصيبت تو جريحهدار، و اشكش به هنگام ياد تو جارى است، سلام كسي كه دردناك و غمگين و شيفته و فروتن است، سلام كسي كه اگر با تو در كربلاء مىبود، با جانش(در برابرِ) تيزىِ شمشيرها از تو محافظت مىنمود، و نيمه جانش را به خاطر تو بدست مرگ مىسپرد، و در ركاب تو جهاد ميكرد، و تو را بر عليه ستمكاران يارى داده، جان و تن و مال و فرزندش را فداى تو مىنمود، و جانش فداى جان تو، و خانوادهاش سپر بلاىِ اهل بيت تو مىبود، اگر چه زمانه مرا به تأخير انداخت، و مُقدَّرات الهى مرا از يارىِ تو باز داشت، و نبودم تا با آنانكه با تو جنگيدند بجنگم، و با كساني كه با تو اظهار دشمنى كردند خصومت نمايم، (در عوض) صبح و شام بر تو مويِه ميكنم، و به جاى اشك براى تو خون گريه ميكنم، از روى حسرت و تأسّف و افسوس بر مصيبتهائى كه بر تو وارد شد، تا جائى كه از فرط اندوهِ مصيبت، و غم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم ...
اين سخنان كه از زبان نازنين و دل پر خون و درد امام زمان (عج) در زيارت ناحيهي مقدسه آمده است؛ براي هميشه دل عاشقان آل الله را ملتهب و دردمند و بيقرار ساخته است. آن چنان دردي به دل و جان عاشقان اهل بيت رسول الله (ص) وارد ميسازد كه آن موقع احساس ميشود معناي "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" به خوبي ظاهر ميشود.
حسينيان خوب ميدانند كه "كربلا" تنها يك حادثه نيست. "كربلا" يك فرهنگ است. حسين (ع) تنها يك "شخص" يا يك "نفر" نيست كه با كشتن او تمام "حماسه" او و "راه و رسم و زندگي" او فراموش شود. حسين (ع) در روح تمام آزادگان و در جان تمام شيفتگان راه حق و در يكايك فريادهاي دادخواهي و عدالتطلبانه براي هميشه تاريخ جاري است. حسين (ع) زيباترين تابلوي عشق و محبت و دلداگي است. حسين (ع) آنچنان محو "زيبايي مطلق" شد كه خود نيز شد آن "مطلق زيبايي". "عشق" براي هميشه مديون "حسين" (ع) است همانگونه كه "آب" براي هميشه شرمنده "عباس" (ع) شده است. همانسان كه "صبر" در مقابل "زينب" (س) رنگ باخته است. همانطور كه "وفاداري" معناي خود را از ياران حسين (ع) به عاريه گرفته است.
آري؛ حسين (ع) خدايي شد. السلام عليك يا ثارالله ... ؛ چه تعبيري از اين زيباتر ميتوان يافت كه نشان دهد حسين (ع) خدايي شده است. حسين (ع) خون خداست. خون خدا سلامت باد...
روز شمار رویدادهای دهه اول محرم
روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشتهاند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیهالسلام كلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه ميكَند و آب بدست ميآورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان ميپنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفتهای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مينوشند از آنان مضایقه ميكنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من ميدانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفتهام و نميدانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش ميسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه ميدانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نميبینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
3. امام علیهالسلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علياكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام كه فرمود: آیا ميخواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: ميترسم خانهام را خراب كنند! امام علیهالسلام فرمود: من خانهات را ميسازم. ابن سعد گفت: ميترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و ميترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نميگردد، از جای برخاست در حالی كه ميفرمود: تو را چه ميشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من ميدانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامهای به عبیداللّه نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیهالسلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برميگردم یا به مملكت دیگری ميروم. عبیداللّه در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.
ادامه مطلب
كريسمس با طعم خون ...
امروز چهارشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸ ميلادي است. به عبارتي امشب شب عيد سال نو و فردا اولين روز سال ۲۰۰۹ ميلادي است.
پرده اول: جمعيت زيادي در نقاط مختلف اروپا، آمريكا و ديگر سرزمينهاي دور و نزديك امشب را تا به صبح و فردا را تماماً به جشن و شادي ميپردازند. "كريسمس مبارك كريسمس مبارك"؛ اين جملهاي است كه از امشب حداقل براي چندين روز بر لبان خندان بسياري از مردم جهان نقش ميبندد.
پرده دوم: روز سوم ماه محرم سال ۶۱ هجري
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.
2. امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع ميشد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند. ...
پرده سوم: دامنهي فجايع "غزه" روز به روز گسترش مييابد. ارتش ددمنش صهيونيستي كه مدت زيادي است شهر غزه را در محاصرهي شديدي قرار داده، دست به اقدام جنونآميزي زده و كشتار بيرحمانه مردم بيدفاع غزه را با شدت زيادي از سر گرفته است.
پرده چهارم: ديده بوسي، جشن و آتش بازيهاي گسترده در شب و روز عيد كريسمس ادامه دارد. خندههاي مستانه كراواتزدههاي بيدرد و در كنار آن تفريح شاهان و شاهزادههاي مست و مرتجع عرب در نقاط مختلف كشورهاي اروپايي و آمريكايي و مشاركت آنها در برپايي جشنهاي عيد سال نو ميلادي به شدت ادامه دارد. جامهاي شراب است كه بالا ميآيد و بهم ميخورد.
پرده پنجم: آمار كشتار كودكان و زنان بيپناه غزه به شدت بالا رفته است. ديگر آذوقهاي در شهر باقي نمانده است. بيمارستانها مملو از بيماران قطع عضو و تير و تركش خورده است. حياط بيمارستان و بسياري از كوچهها و خيابانها هم تبديل به بيمارستانهاي سيار شده است. قبرستان شهر بسيار شلوغ است. زنان، سالخوردگان و كودكان يتيم فلسطيني آواره و گرسنه و زخمي و بيسرپناه در شهر جنگزده غزه سرگردانند.
پرده ششم: مردم ايران و آزادگان سراسر جهان به نداي ولي امر مسلمين جهان و به نداي مظلومانهي مردم غزه لبيك گفتهاند. كمكهاي غذايي، دارويي و ... به سمت فلسطين سرازير است. اما رژيم صهيونيستي و دولت خائن حسني مبارك مرزها را همچنان بسته نگه داشتهاند.
پرده آخر: همزمان با شروع انتفاضه سوم در محرم الحرام ۱۴۳۰ هجري قمري، سيل خروشان انسانهاي جانباخته راه حق و آزادگان جهان به سمت غزه با نواي "لبيك يا حسين (ع)" به حركت در آمدند. شهركهاي صهيونيستنشين خالي از سكنه شدند. روزهاي بهاري فلسطين در راه است...
امروز فلسطين كربلاست و غزه قتلگاه ...
امروز آخرين روز سال ۱۴۲۹ هجري قمري و امشب شب اول محرم سال ۱۴۳۰ هجري است. ۱۳۶۹ سال از واقعهي جانسوز قيام حسيني (ع) و واقعهي جانگداز كربلا ميگذرد. محبين اهل بيت (ع) و عليالخصوص شيعيان و پيروان اهل بيت (ع) سالهاي متمادي است كه در اين ايام با برپايي هيئات و تكايا عشق و علاقه و محبت خالصانه خود را به خاندان رسول الله (ص) نشان ميدهند. "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ ".

مُحرم ديگر يك برهه از تاريخ نيست كه با فرا رسيدن آن سال هجري نو و تازه شود. از سال ۶۱ هجري به اين طرف ديگر مُحرم همهي تاريخ شده است. قيامي كه در اين ماه به وقوع پيوست، فرهنگ "هيهات من الذلة" را براي هميشه بر قله رفيع انسانيت و آزادگي ثبت و ضبط كرد. "فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ".
آيا انسان ميتواند از اين واقعهي عظيم به آساني عبور كند؟ كشتكار بيرحمانهي مردان و زنان و كودكان در واقعه كربلا دل هر انسان آزادهاي را - صرفنظر از دين و مذهبش- بيشك به لرزه در ميآورد. "وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ".
طغيان و سركشي از امر خدا، تشنگي دادن به انسانهاي مؤمن بويژه زنان و كودكان، هجوم به خيمههاي بيسرپرست كه زنان و كودكان در آن سكني گزيدهاند، به يغما بردن داراييها، قطع دست، سر بريدن و به نيزه كشيدن سرهاي بريده، آزردن كودكان، دستدرازي به زنان و كودكان و بيماران و دهها و صدها جنايت عظيم ديگر در نصف روز يعني ظهر عاشورا از چه كساني و از چه گروهي سر ميزند؟ "اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ".
اگر به تاريخ نگاه كنيم ميبينيم كه برخي از كساني كه مقابل فرزند رسول الله (ص) ايستادهاند و به روي او و اهل بيتش (ع) شمشير كشيدهاند، قاري و حافظ قرآن و به ظاهر از فقهاي دين بودهاند! ولي چه شد كه راه را از بيراهه نشناختند؟ چه شد كه به كشتن حسين (ع) هم راضي نشدند و به خيمهها حمله كردند؟ چه شد كه اسيران را گرسنه و تشنه نگه داشتند؟ چه شد كه به جاي نوازش يتيمان سيلي به صورتشان زدند؟ و دهها و صدها سئوال ديگر. مگر در اسلام اسير كشي تقبيح نشده است؟ مگر اسلام با زنان و كودكان سر جنگ دارد؟ چه كسي سنگبناي اين واقعهي دردناك را گذاشت؟ "اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد" و چه كساني از آنان پيروي كردند؟ "و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ".

بايد به خود نگريست. اگر كربلايي ديگر رخ دهد ما در كنار حسين(ع) هستيم يا در برابر او. "اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ". بيشك تاريخ تكرار شدني است.
بايد در اين مُحرم مَحرم شد. "اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ". خوب است كه در اين ماهِ غم و اندوه علاوه بر عزاداري و مرثيهسرايي توجه ويژهاي هم به "درسهاي عاشورا" و حماسه قيام امام حسين(ع) داشته باشيم. امروز فلسطين كربلاست و غزه قتلگاه. "السلامُ علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين".
شمر و يزيد امروز آمريكا و اسرائيل و تمامي سران مرتجع عرب و كشورهاي غربياند. "اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة".
امروز بايد با شناخت اين واقعهي عظيم، همواره در صف شيردلان ولايتمدار بمانيم. "اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام".
كربلا آمادهايم...
لبيك لنگه كفشها
سلام اسلامشهر: نميدانم چرا اين روزها هر وقت كه پياده راه ميروم كفشهايم از پايم در ميآيند. كمي كه تندتر ميروم كفشهايم به جلوتر پرتاب ميشوند. هر وقت ميخواهم از جوي آب بپرم كفشهايم از من جلوتر ميپرند. شايد كفشهايم ديگر مرا دوست ندارند. نميدانم، عجيب است. باور كردني نيست. ولي ميدانم حتي اگر بندهاي كفشم را سفتتر كنم باز تأثيري ندارد. آنها ديگر گوش به اين حرفها نميدهند. خيلي هوايي شدهاند. راستش تمام شهرمان پر شده است از اين كفشهاي سر به هوا. يكي بالاي درخت، يكي گوشه خيابان، يكي در پياده رو و بسياري ديگر در سطح شهر. اعتصاب كفشها ديدني است. ولي من كفشهايم را دوست دارم. ميدانم كه او هم بيتاب پرتاب شدن است. حق دارد. فلسطين، عراق، افغانستان، يمن و بسياري از نقاط ديگر زير چكمههاي وحشي يانگيها ماندهاند. خونش به جوش آمده. ديگر تاب ماندن ندارد. لبيك لنگه كفشها به كفش "منتظر الزيدي" ديدني است. پس اي كفشهاي زيباي من بدرود ...


..:: بازي پرتاب لنگه كفش به سمت بوش ::..
http://www.kroma.no/2008/bushgame

